لغت نامه دهخدا
روغنگری. [ رَ / رُو غ َگ َ ] ( حامص مرکب ) عمل و شغل روغنگر. روغن سازی و عصاری و عمل روغن گرفتن و روغن ساختن. ( ناظم الاطباء ).
روغنگری. [ رَ / رُو غ َگ َ ] ( حامص مرکب ) عمل و شغل روغنگر. روغن سازی و عصاری و عمل روغن گرفتن و روغن ساختن. ( ناظم الاطباء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مِیفروش میگوید که مردِ روغنگری آمده و پهلوان را پیشکشی آورده، زیرا پهلوان هفتهای به جای اسب مردهاش برایش کار کردهاست.