لغت نامه دهخدا
رقو. [ رَق ْوْ ] ( ع اِ ) ریگ توده گرد اندک کلان از دعص. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). توده ریگ برخاسته و گردآمده. ( از المنجد ). رَقوَة. ( منتهی الارب ). رجوع به رقوة شود.
رقو. [ رَق ْوْ ] ( ع اِ ) ریگ توده گرد اندک کلان از دعص. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). توده ریگ برخاسته و گردآمده. ( از المنجد ). رَقوَة. ( منتهی الارب ). رجوع به رقوة شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مرگها در بیمارستان گوراکپور (انگلیسی: Gorakhpur hospital deaths) در اواسط اوت ۲۰۱۷ رخ داد، زمانی که بیش از ۷۰ کودک در کالج پزشکی بابا رقو داس در ایالت گوراکپور، اوتار پرادش به دلیل فقدان اکسیژن در بخشهای بیمارستان جان خود را از دست دادند. ذخیره اکسیژن بیمارستان توسط تأمین کننده آن به دلایل عدم پرداخت هزینه قطع شده بود.
💡 از جاذبههای گردشگری روستای مرزبن میتوان به جنگل رقو (ریقو)، چاله فیکی، ارقچا (القچا)، تیکه شدوئی (تراشته شدو) و … اشاره کرد