دلجویی کردن

لغت نامه دهخدا

دلجویی کردن. [ دِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تسلی دادن. خوش دل کردن. تعزیت گفتن. مواسات کردن. استمالت کردن. رجوع به دلجویی شود.

فرهنگ فارسی

تسلی دادن. خوش دل کردن.

جمله سازی با دلجویی کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سیزاکتی (به یونانی: σεισάχθεια) از قوانین مشهور در یونان باستان، که معنای برداشتن بار، دلجویی کردن، سبک کردن تعهدات و تعلیق قروض و دیون، می‌داد. این کلمه به خصوص به قانونی اشاره دارد که سولون، قانونگزار بزرگ آتن، پس از تکیه زدن بر اریکهٔ قدرت و رسیدن به مقام آرکنتی در سال ۵۹۴ قبل از میلاد، به مرحلهٔ اجرا گذارد.