دعوت فرمودن

مترادف‌ها

دعوت کردن، فراخواندن، طلبیدن

لغت نامه دهخدا

دعوت فرمودن. [ دَع ْ وَ ف َ دَ ] ( مص مرکب ) دعوت کردن. خواندن. || تکلیف کردن: از جهت الزام حجت و اقامت بیّنت به رفق و مدارا دعوت فرمود. ( کلیله و دمنه ). || کسی را به جایی یا به امری خواندن:
به خلدم دعوت ای زاهد مفرما
که این سیب زنخ زآن بوستان به.حافظ.

فرهنگ فارسی

دعوت کردن. خواندن.

جمله سازی با دعوت فرمودن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 و از خالد بن صفوان نقل كرده كه گفت: زيد از خوف خدا مى گريست چندان كه اشك چشمشبـا آب بـيـنـيـش مـخـلوط مـى گـشـت و اعـتقاد كردند بسيارى از شيعه در حق او امامت را و سببحـصـول ايـن عـقـيـدت خـروج زيـد بـود بـا شمشير و دعوت فرمودن او مردمان را به سوىرضـاى از آل مـحـمد صلى اللّه عليه و آله و سلم ايشان چنان گمان كردند كه مقصود او ازايـن كـلمـه خود او است و حال آنكه اين اراده نداشت؛ زيرا كه زيد معرفت و شناسايى داشتبه استحقاق برادرش حضرت امام محمدباقر عليه السلام امامت را به وصيت آن حضرت درهنگام وفاتش به حضرت صادق عليه السلام.(130)

💡 استاد بزرگ دانشگاه در جلسه علمی، از تمامی پژوهشگران جوان دعوت فرمودند تا نظرات و ایده‌های نو خود را با دقت بیان کنند.

💡 مدیر شرکت در پایان مراسم سالانه، از همه کارکنان دعوت فرمودند تا برای صرف شام در باغ اختصاصی شرکت گرد هم بیایند.

💡 ایشان با کمال احترام از میهمانان ارجمند دعوت فرمودند که برای تجدید دیدار و گفتگو در منزل خود حضور یابند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران