لغت نامه دهخدا
( دربجة ) دربجة. [ دَ ب َ ج َ ] ( ع مص ) بعد سختی نرم گردیدن. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || مهربانی نمودن شتر ماده بر بچه خود. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
( دربجة ) دربجة. [ دَ ب َ ج َ ] ( ع مص ) بعد سختی نرم گردیدن. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || مهربانی نمودن شتر ماده بر بچه خود. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در(dor)، گوشواره است و انواع مختلفی دارد: نالگ، چلمپ، دربجه، والی، باری، تک، پوللوگ.