لغت نامه دهخدا
درپراکندن. [ دَ پ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پراکندن: دیگر لشکر با پیشروان به خراسان درپراکند.( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 422 ). رجوع به پراکندن شود.
درپراکندن. [ دَ پ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پراکندن: دیگر لشکر با پیشروان به خراسان درپراکند.( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 422 ). رجوع به پراکندن شود.
پراکندن
💡 غرض کشاورز در پراکندن تخم، دانه باشد، اما کاه که علف ستور است به تبع حاصل آید.
💡 گروههای لشکر ملکشاه در پراکندن سینهٔ سپاه قاورد نقش قاطعی ایفا کردند و این ضربه بر ترکان چنان گران بود که عدهای از جنگ کناره گرفتند.