لغت نامه دهخدا
درغلتیدن. [ دَ غ َ دَ ] ( مص مرکب ) درغلطیدن. غلتیدن:
بزیر سایه گوش خر دجال درغلتم.سوزنی.رجوع به درغلطیدن و غلتیدن شود.
درغلتیدن. [ دَ غ َ دَ ] ( مص مرکب ) درغلطیدن. غلتیدن:
بزیر سایه گوش خر دجال درغلتم.سوزنی.رجوع به درغلطیدن و غلتیدن شود.
در غلطیدن غلتیدن
💡 نویسنده در جای دیگری از این کتاب نیز میآورد که پس از دستگیری و اعترافات قطبزاده، احمد خمینی در زندان به دیدار او رفته و از او خواسته تمام اعترافاتش را پس بگیرد تا خمینی او را مورد عفو قرار دهد اما با امتناع قطبزاده روبرو شده است. خلاصه زندگی قطبزاده را جروم در جملهای بیان میکند: «مبارزه در سراسر زندگی برای یک رؤیا و در غلتیدن به یک کابوس»