دجم

لغت نامه دهخدا

دجم. [ دَ ] ( ع مص ) تاریک شدن. ( منتهی الارب ).
دجم.[ دَ ] ( ع اِ ) قسم و گونه از چیزی. ( منتهی الارب ).
دجم. [ دَ ] ( ع اِ ) دوستان و یاران. || خوها. واحد آن دجمة است. ( منتهی الارب ). عادات. ( از اقرب الموارد ).
دجم. [ دُ ج َ ] ( ع اِ ) ج ِ دُجمة: دجم العشق؛ غمزات عشق و تاریکیهای آن.گویند: انه لفی دجم العشق و اهواء. ( منتهی الارب ).
دجم. [ دَ ج َ ] ( ع مص ) اندوهگین شدن. محزون شدن: دجم؛ اندوهگین شد، کذلک دجم مجهولاً. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

اندوهگین شدن

جمله سازی با دجم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اردوگاه الامعری (عربی: مخيم الأمعري) در سال ۱۹۴۹ تأسیس شد و چادرها برای پناهندگان را از شهرهای اللد و یافا و الرمله تأمین کرد. همچنین اردوگاه توسط کسانی که از روستاهای بیت دجم، دیر طریف، ابو شوش، نانا، سادون گنج و بیت نبالا آمده بودند، راه اندازی گردید. این اردوگاه مانند بقیه اردوگاه‌های کرانه باختری بر روی یک قطعه زمین اجاره شده توسط UNRWA از طرف دولت اردن ساخته شد.

دیوث یعنی چه؟
دیوث یعنی چه؟
گواد یعنی چه؟
گواد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز