لغت نامه دهخدا
خوابنده. [ خوا / خا ب َ دَ / دِ ] ( نف ) خواب کننده. نائم. ( یادداشت بخط مؤلف ). || پارچه ای که پرزه هاش روی هم می خوابد. ( یادداشت مؤلف ). || قرارگیرنده بر چیزی. بر چیز دیگر قرارگیرنده.
خوابنده. [ خوا / خا ب َ دَ / دِ ] ( نف ) خواب کننده. نائم. ( یادداشت بخط مؤلف ). || پارچه ای که پرزه هاش روی هم می خوابد. ( یادداشت مؤلف ). || قرارگیرنده بر چیزی. بر چیز دیگر قرارگیرنده.
خواب کننده نائم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شب خسب درختی پهنبرگ از تیره نخودیان است. نام ژاپنی آن نمونوکی نیز به معنی خوابنده است ولی در زبان انگلیسی به آن درخت ابریشم گفته میشود.
💡 عمربن عبدالعزيز از جمعيت حاضر خواست پاسخ او را بدهند و چون جواب قانع كننده اى نداشتند دستور داد تا اين روش زشت ممنوع شود و به جاى آن آيه ربنا اغفرلنا ولوالدينا و آيه ان اللّه ياءمر بالعدل و الاحسان خوابنده شود.