لغت نامه دهخدا
( حببة ) حببة. [ ح َ ب َ ب َ ] ( ع اِ ) ج ِ حب.
حببة. [ ح َ ب َ ب َ ] ( ع اِ ) ج ِ حبة. ( از اقرب الموارد ).
( حببة ) حببة. [ ح َ ب َ ب َ ] ( ع اِ ) ج ِ حب.
حببة. [ ح َ ب َ ب َ ] ( ع اِ ) ج ِ حبة. ( از اقرب الموارد ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس استغراق (140) در بحر لذائذ و مشتهيات (141)، قهرا حب به دنيا مى آورد و حببه دنيا، تنفر از غير آن آورد، و وجهه به ملك غفلت از ملكوت آورد، چنانچه به عكس اگرانسان از چيزى بدى ديد، و ادراك ناملايمات كرد، صورت آن ادراك در نفس، ايجاد تنفرنمايد و هرچه آن صورت قوى تر باشد، آن تنفر باطنى قوى تر گردد. چنانچه اگركسى در شهرى رود كه در آنجا امراض و آلام بر او وارد شود و ناملايمات خارجى و داخلىبر او رو آورد، قهرا از آنجا متنفر و منصرف شود و هرچه ناملايمات بيشتر باشد،انصراف و تنفر افزون شود... و اگر به عالم ديگرى معتقد باشد و فضاى وسيع خاىاز هر محنت و المى (142) سراغ داشته باشد، قهرا بدانجا سفر كند و اگر سفرجسمانى نتوان كرد، سفر روحانى كند و دلش را بدانجا فرستد و پر واضح است كهتمام مفاسد روحانى و اخلاقى و اعمالى از حب به دنيا و غفلت از حق تعالى و آخرت است وحب به دنيا منشاء هر خطيئه است، چنانچه تمام اصلاحات نفسانى و اخلاقى و اعمالى ازتوجه به حق و دار كرمت آن و از بى علاقگى به دنيا و عدم ركون (143) و اعتماد بهزخارف (144) آن است (145).