حاجم

لغت نامه دهخدا

حاجم. [ ج ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از حجامت، حجامت کننده. کشنده خون. حجامت چی. حجام.

فرهنگ عمید

حجامت کننده، حجام، خون گیر.

جمله سازی با حاجم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در سال ۹۵۶ ه. ق آقا کمال وزیر کل خراسان ممیزی تربت خراسان، ممیّزی جهان ارغیان، کلیدر، معدن و سرکار اسفراین رابه بوداق قزوینی واگذار کردند (قزوینی، بوداق، ۱۹۹۹ م:۱۰۱–۱۰۲). بعد از آن در سال ۹۵۹ ه. ق پهلوان قلی سلطان، و حاجم سلطان ازبک ناگهان از جانب خوارزم به حوالی اسفراین آمدند. مجنون سلطان شاملو که حاکم آن دیار بود، با ایشان محاربه کرده به قتل آمد در جنگ گاه سر مجنون سلطان را از بدن جدا کرده بردند. بعد از آن جثه وی را نقل مشهد مقدس معلی مزکی نمود و در صحن آستانه مقدسهٔ منوره سدره مرتبه مدفون ساختند وبرلوح مزارش این بیت نقش شد:

💡 فالح عبد حاجم (انگلیسی: Faleh Abed Hajim; ۱ ژوئیهٔ ۱۹۴۹ – ۱۸ سپتامبر ۲۰۱۹) بازیکن فوتبال اهل عراق بود.

امجق یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
نمایان یعنی چه؟
نمایان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز