لغت نامه دهخدا
جیغ و داد. [ غ ُ ]( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) داد و فریاد. داد و بیداد.
جیغ و داد. [ غ ُ ]( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) داد و فریاد. داد و بیداد.
داد و فریاد داد و بیداد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برای بیرون کردن جن، شخص مبتلا را میخوابانند، انگشتان شست پاهایش را با موی بز به هم میبندند، مقداری سیفه (روغن ماهی) هم زیر دماغ مبتلای زار کشیده و چند رشته موی بز هم آتش زده زیر بینی وی میگیرند و بعد بابا با خیزران جن را تهدید میکند که از بدن وی خارج شود و با ضربههایی که به تن بیمار میزند، جن با جیغ و داد وناراحتی زیاد، مرکبش را رها کرده فرار میکند.
💡 هر وقت میآمدند که پدرم، میرزداش، را ببرند، ما گریه میکردیم و جیغ و داد سر میدادیم. به قول پدرم «همان موقع مبارزات سیاسی ما شروع شد.» هیچوقت نمیتوانستیم با سیستم کنار بیاییم. مرا میبردند پاسگاه ژاندارمری و جلوی چشم من، پدرم را شلاق میزدند.