تیمارداری

لغت نامه دهخدا

تیمارداری. ( حامص مرکب ) خدمت. پرستاری. تعهد. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). توجه و سرپرستی. ( ناظم الاطباء ): حسن بواسطه ای بیمار شد و روزی چندبرآمد و سودا بر وی غلبه کرد و دیوانه شد... مأمون به همدان رسیده بود... سراج خادم را بفرستاد تا او را بدست خویش تیمارداری کند. ( ترجمه طبری بلعمی ).
به ایران همی دست یازد به بد
بدینکار تیمارداری سزد.فردوسی.هلاکم کردی از تیمارخواری
عفاک اﷲ زهی تیمارداری.نظامی.رجوع به تیمار و دیگر ترکیبهای آن شود.

فرهنگ عمید

۱. غم خواری.
۲. پرستاری.
۳. توجه و سرپرستی.

فرهنگ فارسی

۱- غمخواری. ۲- پرستاری خدمتکاری.

جمله سازی با تیمارداری

💡 شیوهٔ ویسکونتی در این فیلم‌ها آنست که «آنها همگی با صحنه‌ها و جامه‌های پر شکوه و پر تروتاب، روشن پردازی پر نود وناک، و دوربین گری به تیمارداری آهسته، و دلبندی به نگاره گریی که بازتابی از گشتن‌های درونی و ارزش‌ها ی نمادین اند ویژگی می‌گیرند» بگمان بوندانلا خرده گیران به گندوایی decadence نمایان در کارهای فرجامین ویسکونتی در خرده گیریشان راه به کژی پیموده‌اند.

💡 بیمارستان یا به فارسی افغانستان شفاخانه نهادی است برای تیمارداری و درمان بیماران که در آن انجام مراقبت و درمان از سوی پزشکان،  جراحان، پرستاران، متخصصان و دیگر افراد انجام می‌گیرد.

💡 همان‌طور که اگر در کودکی تب می‌کرد، تا بهبودی کامل اعضای خانواده از او تیمارداری می‌کردند اکنون نیز او به چنین مراقبتی نیاز دارد.