تسلف

لغت نامه دهخدا

تسلف. [ ت َ س َل ْل ُ ] ( ع مص ) سلف فاستدن. ( تاج المصادر بیهقی ). سلف واستدن. ( زوزنی ). بها پیش گرفتن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || وام گرفتن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). استقراض. ( متن اللغة ) ( اقرب الموارد ). قرض گرفتن. ( از المنجد ). || سُلفه خوردن. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ).

فرهنگ فارسی

سلف فاستدن سلف واستدن

جمله سازی با تسلف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مردم ساوُنْلینّا تا سال ۱۸۵۰ کلیسایی برای خود نداشتند و مجبور بودند به کلیسای سَمینْکی بروند. در سال فرماندار الکساندر تسلف دستور ساخت کلیسایی در ساوونیمی را صادر کرد و کار ساخت و ساز رسماً در سال ۱۸۷۴ آغاز شد.

رفیق یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
فرای یعنی چه؟
فرای یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز