ترقو

مترادف‌ها

استخوان ترقوه

لغت نامه دهخدا

ترقو. [ ت َ ] ( مغولی، اِ )بافته ابریشمی سرخ رنگ. ( ناظم الاطباء ):
بستد زبرای قدم خسرو خاور
بر بام افق شکل سراپرده ترقو.آزری ( از لسان العجم شعوری ورق 289 ب ).رجوع به ترغو شود.

فرهنگ فارسی

بافت. ابریشمی سرخ رنگ.

جمله سازی با ترقو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 دوغ‌های حاصل را در ظرف بزرگی که از جنس مس بوده و معمولاً گنجایش ۵ الی ۶ مشک دوغ را دارد می‌جوشانند و در مدتی که دوغ‌ها بر روی آتش می‌جوشند با استفاده از یک دسته از بوته‌های مخصوص بیابانی از قبیل: ترقو، چمزو، قمس، ارچن و... که به یک دسته چوبی بسته می‌شوند و تقریباً شکلی مشابه جارو پیدا می‌کنند که به آن «شپو» می‌گویند، به هم می‌زنند تا از سر رفتن آنها جلوگیری شود و کار جوشانیدن دوغها را تا غلیظ شدن آنها ادامه می‌دهند که این کار حد اقل نصف روز به طول می‌انجامد.

💡 پس از بروز حادثه تصادف، پزشک متخصص با معاینه دقیق بیمار، آسیب مشاهده شده در ناحیه ترقو را در گزارش پزشکی خود ثبت کرد.

💡 ورزشکاران باید قبل از انجام تمرینات سنگین، حتماً ناحیه شانه و ترقو را با حرکات کششی مناسب گرم کنند تا از آسیب جلوگیری شود.

💡 شکستگی در استخوان ترقو معمولاً به دلیل ضربه مستقیم به ناحیه شانه رخ می‌دهد و نیاز به مراقبت‌های پزشکی و استراحت طولانی دارد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران