لغت نامه دهخدا
ترعد. [ ت َ رَع ْ ع ُ ] ( ع مص ) جنبیدن و لرزیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). ترجرج. ( المنجد ) ( اقرب الموارد ): ترعدت الاَّلیة؛ اذا ترجرجت. ( منتهی الارب ).
ترعد. [ ت َ رَع ْ ع ُ ] ( ع مص ) جنبیدن و لرزیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). ترجرج. ( المنجد ) ( اقرب الموارد ): ترعدت الاَّلیة؛ اذا ترجرجت. ( منتهی الارب ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و نطعم حتّی یأکل الطیر فضلنا إذا جعلت أیدی المفیضین ترعد