تراوش کردن

متضادها

خشک شدن، بند آمدن

لغت نامه دهخدا

تراوش کردن. [ ت َ وِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) چکیدن. تراویدن:
نیست در دست سبوی من عنان اختیار
راز عشق از دل تراوش گر کند معذور دار.صائب ( از بهار عجم ) ( از آنندراج ).از خرامت بس که کیفیت تراوش می کند
نقش با رطل گران می گردد از رفتار تو.صائب ( ایضاً ).

فرهنگ فارسی

چکیدن تراویدن.

جمله سازی با تراوش کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 زِق [Zeq] + زدن: تراوش کردن آب از درز و لای چیزی

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران