انتعاش کردن

لغت نامه دهخدا

انتعاش کردن. [ اِ ت ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) عیش کردن. خوشی کردن:
می پرست من می و پیمانه نگذارد ز دست
انتعاشی هر دم از روی دل ما میکند.اسیر ( از بهار عجم ).بخواب نیست خیالی میسرم که شبی
خیال خواب کنم شاید انتعاش کنم.اسیر ( از بهار عجم ).

فرهنگ فارسی

عیش کردن خوشی کردن

جمله سازی با انتعاش کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عکس پری و شوخی آیینه هواست پرواز نشئه در چمن انتعاش صبح

💡 هر خنده دریچه ی گشاینده ی غم است هر انتعاش نایره ی قفل ماتم است

💡 در زیر چرخ وسعت یک انتعاش نیست پرواز بال بسته در این گلستان خوش است

💡 از آن زمان که وجودت طراز هستی شد بر انتعاش برآمد فلک بدواری

💡 با ناله‌های زار من ارباب انتعاش از نغمه‌های عود فراموش کرده‌اند

💡 نکرده شکوه بیجا زیارت لب ما اثر ز خود رود از انتعاش یارب ما

جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز