بیعت ستاندن
مترادفها
بیعت گرفتن، سوگند گرفتن
متضادها
نافرمانی، عهدشکنی
لغت نامه دهخدا
بیعت ستاندن. [ ب َ / ب ِ ع َ س ِ دَ ] ( مص مرکب ) بیعت گرفتن. ( آنندراج ): گاه گفتند ما [ مسعود ] بیعت میستانیم لشکر را. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 215 ). کافّه مردم بغداد قاف تا قاف جهان نامه ها نبشتندو رسولان رفتند تا از اعیان ولاة بیعت میستانند. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 287 ). تهمت نهادند که به امیر مردان شاه ( رض ) که بقلعت بازداشته بودند موافقتی کرده است و بیعتی بستده است. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 382 ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) بیعت گرفتن.
جمله سازی با بیعت ستاندن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در تاریخ باستان، پادشاهان پس از پیروزی در جنگهای بزرگ، تلاش میکردند تا از تمام فرمانروایان محلی برای تثبیت قدرت خود، بیعت ستاندن و اطاعت آنها را تضمین کنند.
💡 وقایعنگاران معتقدند که تلاش حاکمان برای بیعت ستاندن از رؤسای قبایل، راهی هوشمندانه برای حفظ امنیت مرزهای کشور و جلوگیری از شورشهای داخلی در دورانهای پرآشوب بود.
💡 سیاستهای دیپلماتیک آن دوران بر پایه این اصل استوار بود که حاکم قدرتمند باید بتواند از تمامی مناطق تحت نفوذ خود، بیعت ستاندن و وفاداری کامل آنها را دریافت کند.