بیعت بستن
مترادفها
بیعت کردن، پیمان بستن
متضادها
شورش، عهدشکنی
لغت نامه دهخدا
بیعت بستن.[ ب َ / ب ِ ع َ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) بیعت کردن. بیعت رفتن. عهد و پیمان و سازش و موافقت کردن. ( آنندراج ): صمصام الدوله را از قلعه بیرون آوردند و برامارت او بیعت بستند. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 287 ).
بسته با کلک او قضا بیعت
گفته با رای او قدر اسرار.صائب.|| ( اصطلاح صوفیه ) مرید کسی شدن و این مجاز است. زیرا که مرید خویشتن را گویا بدست مرشد میفروشد. ( آنندراج ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) عهد بستن بیعت کردن با.
جمله سازی با بیعت بستن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چو سوی کوفه شد بگرفت عهد و بیعت از کوفی ولیکن بستن و بشکستن آن عهد با هم شد
💡 شکست وگریز امیرنوپاشا مردم رانکوه را که از فرمانروایی ناصروندان خوشدل نبودند و تا آن زمان به ناچار پذیرای آنان بودند، به خیزش و رویارویی با آنان و دل بستن به سادات کیایی برانگیخت و باشندگان رانکوه دسته دسته دل کنده ازناصروندان، روبه تنکابن نهاده و به بیعت با سیدعلی کیا پرداختند.
💡 در تاریخ قدیم، بسیاری از فرمانروایان برای تثبیت قدرت خود، تلاش میکردند تا با سران قبایل مختلف، مراسم رسمی بیعت بستن را برگزار و اجرا کنند.
💡 پس از انتخاب رهبر جدید، پیروان او با حضور گسترده در میدان اصلی، با انجام مراسم بیعت بستن، حمایت کامل خود را از او اعلام کردند.
💡 بیعت بستن در ساختارهای سیاسی قدیمی، نمادی از تعهد متقابل میان حاکم و رعیت برای حفظ نظم و بقای جامعه در شرایط سخت و دشوار بود.