دست گشودن
مترادفها
بخشیدن، عطا کردن، دست دراز کردن
متضادها
دست بستن، بخل ورزیدن
لغت نامه دهخدا
دست گشودن. [ دَ گ ُ دَ ] ( مص مرکب ) دست گشادن.رجوع به دست گشادن شود: برآنکه این بیعت که طوق گردن من است و دست برای آن گشوده ام و بجهت عقد دست بر دست زده ام... ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 317 ).
فرهنگ فارسی
دست گشادن.
جمله سازی با دست گشودن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پروردگارا! ابرها را براى ما با گشودن درهايش براى ريزش آبهاى بسيار فراوان وپى در پى به حركت درآور.
💡 لب گشودن رخنه در جمعیت دل کردن است می شود مفلس ز گوهر، چون شود خندان صدف
💡 طوطی طبعم چو گردد زانشکر لب کامران بال نتواند گشودن یکدم از جوش مگس
💡 مرغ را در بیضه بال و پر گشودن مشکل است فکر صائب در زمین تنگ می گردد گره
💡 او شروع به گشودن بوتان به روی جهان خارج کرد، مدرنیزاسیون را آغاز کرد و اولین گام را به سمت دموکراتیزه کردن برداشت.
💡 در ایتالیا عصر آهن همزمان با فرهنگ ویلانووا آغاز و با گشودن واپسین شهر اتروسکنها -ولتزنا- به دست جمهوری روم در ۲۶۵ به پایان رسید.
💡 پس از سالها دشمنی و اختلافات طولانی، دو کشور بالاخره تصمیم گرفتند با دست گشودن به سوی صلح، روابط دیپلماتیک و تجاری خود را بازسازی کنند.
💡 در دنیای تجارت مدرن، شرکتهای بزرگ با دست گشودن به سوی همکاریهای استراتژیک، سعی در تسلط بر بازارهای جهانی و افزایش سودآوری خود دارند.
💡 او با وجود تمام سختیها و فشارهای اجتماعی، همچنان با دست گشودن و سخاوتمندی به کمک نیازمندان و افراد بیبضت در محله کمک میکرد.