دست بربستن

لغت نامه دهخدا

دست بربستن. [ دَ ب َ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) دست بستن. مغلول کردن:
یکی راعسس دست بربسته بود
همه شب پریشان و دلخسته بود
برو شکر یزدان کن ای تنگدست
که دستت عسس تنگ بر هم نبست.سعدی.و رجوع به دست شود.
- دست کسی را بربستن؛ دست اورا کوتاه کردن. او را از دخالت در امری یا چیزی بازداشتن: پس از این کار یعقوب بن داود... بزرگ گشت پیش مهدی و دست وزیر ابوعبداﷲ بربست. ( مجمل التواریخ و القصص ). پس جعفر وزیر گشت و دست همه بربست و جان جمله بدست و قلم و فرمان برامکه اندر بود. ( مجمل التواریخ و القصص ).

فرهنگ فارسی

دست بستن مغلول کردن

جمله سازی با دست بربستن

💡 تهدیدهای ایران مبنی بربستن تنگه هرمز و نیز نگرانی از وقوع درگیری بر افزایش قیمت جهانی نفت تأثیر داشته‌اند. با این حال این تأثیرات کوتاه مدت بودند و «اطمینان از حضور نظامی سنگین آمریکا در منطقه» مانع از افزایش شدید بهای این کالا به دلیل تهدیدهای ایران شد.

💡 تسلی، ناشکیبایی، جفا، پیمان شکستن، عهد بربستن چه گویم این جهان بی وفا با خود چها دارد

💡 عذر از این بیش میارای‌، که مر خوبان را عهد بربستن و بشکستن رسمی است قدیم

یوج یعنی چه؟
یوج یعنی چه؟
ژان نوزدهم یعنی چه؟
ژان نوزدهم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز