بساسه

لغت نامه دهخدا

( بساسة ) بساسة. [ ب َ س َ ] ( اِخ ) نام مکه معظمه. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). از نام های مکه در جاهلیت است زیرا هرآن کس در آنجا پرهیزگار نبود شتران را بس بس میکرد و بس بس کلمه ای است که در راندن ناقه گویند هنگامیکه بخواهند آن را برانند:
بساسة تبس کل منکر
بالبلد المحفوظ ثم المَعشر.( از معجم البلدان ).و رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.

جمله سازی با بساسه

💡 يعنى: ((مكه پنج نام است، امّالقرى، مكه، بكه و بساسة؛ چون هرگاه كسى در مكّه ظلممى كرد، او را بساسه مى كردند، يعنى او را از شهر خارج نموده و به هلاكت مىرسانيدند. و نام ديگر مكه، ((امّرحم )) است؛ چون هرگاه كسى خانه نشين مى شد، به اورَحْم مى كردند)).