لغت نامه دهخدا
بجون. [ ب ُ ] ( اِ ) دختر خانم دوشیزه. ( دزی ج 1 ص 52 ).
بجون. [ ب ُ ] ( اِ ) دختر خانم دوشیزه. ( دزی ج 1 ص 52 ).
دختر خانم دوشیزه.
💡 بهش بگو پلنگه، پلنگه چش قشنگه. بجون چشات هزارتا دل مثه دل من بجون تو جونش بنده. علیالخصوص وقتی چشات از ته دل جلوی چشام میخنده، نگی جاییا، مال ماییا پلنگه، پلنگه چشم قشنگه