باسیدن

لغت نامه دهخدا

باسیدن. [ دَ ] ( مص ) پاسیدن. حراست. حفاظت کردن. ( آنندراج ). محافظت کردن. حراست کردن. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به پاسیدن شود.

جمله سازی با باسیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 این روستا دارای ییلاقی زیبا به نام انبارجه کوه یا می‌باشد.افراد گله دار در اواخر بهار و باسیدن فصل گرما به آن مهاجرت می‌کنند واواخر تابستان به روستا باز می گردند.البته به جز گله داران این ییلاق مورد توجه شکارچیان،جمع کنندگان گیاهان دارویی،طبیعت دوستان،و...می باشد.