لغت نامه دهخدا
بابلی خوردن. [ ب ِ خوَرْ / خُرْدَ ] ( مص مرکب ) بسحر بابلی فریفته شدن:
خلق از آن سحر بابلی کردن
دل نهاده ببابلی خوردن.نظامی.
بابلی خوردن. [ ب ِ خوَرْ / خُرْدَ ] ( مص مرکب ) بسحر بابلی فریفته شدن:
خلق از آن سحر بابلی کردن
دل نهاده ببابلی خوردن.نظامی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خلق از آن سِحر بابلی کردن دل نهاده به بابلی خوردن