لغت نامه دهخدا
گوی شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از سر به زانو نهادن و به مراقبه رفتن باشد.( از برهان قاطع ) ( از آنندراج ). || کنایه از دوتا شدن قامت. خمیده شدن. دوتا شدن:
بر در مقصوره روحانیم
گوی شده قامت چوگانیم.نظامی.
گوی شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از سر به زانو نهادن و به مراقبه رفتن باشد.( از برهان قاطع ) ( از آنندراج ). || کنایه از دوتا شدن قامت. خمیده شدن. دوتا شدن:
بر در مقصوره روحانیم
گوی شده قامت چوگانیم.نظامی.