بتاراج دادن

لغت نامه دهخدا

بتاراج دادن. [ ب ِ دَ ] ( مص مرکب ) واداشتن که تاراج کنند. به غارت دادن. به یغما دادن. بباد دادن:
به یک هفته نقدش بتاراج داد
به درویش و مسکین و محتاج داد.سعدی.و رجوع به تاراج شود.

فرهنگ فارسی

وا داشتن که تاراج کنند

جمله سازی با بتاراج دادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 وگرنه گله بتاراج گرگ خواهد رفت که دزد خانه خدا شد چو پاسبان آسود

💡 نکته دانان ره من یکتنه دانند که بست زان بتاراج دل اندیشه ز خالش دارند

💡 داد بتاراج باد، تازه گلی بس لطیف کرد نهان زیر خاک، دانه دری بس ثمین

💡 شادم که رفت در عشق سرمایه‌ام بتاراج سودای عاشقان را سودیست هر زیانی

💡 دل غمگین مرا گرچه بتاراج ببرد شادمانم که وطن در دل غمگین دارد

💡 ارتش‌های متجاوز پس از ورود به شهر، شروع به بتاراج دادن اموال عمومی و خانه‌های مردم کرد و هیچ چیز را باقی نگذاشتند.

💡 گروهی از سارقان مسلح با استفاده از زور، تلاش کردند تا تمام موجودی بانک و خزانه را به سرعت بتاراج دادن و فرار کنند.

💡 تاریخ نشان می‌دهد که در زمان جنگ‌های داخلی، بسیاری از منابع ملی توسط گروه‌های مختلف به طور بی‌رحمانه بتاراج دادن شده‌اند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران