قاچ دادن
مترادفها
تکه کردن، برش زدن، قطعه کردن
لغت نامه دهخدا
قاچ دادن. [ دَ ] ( مص مرکب ) ترکاندن. به درازا شکافتن با چاقو و کارد و امثال آن. قاچ کردن.
فرهنگ فارسی
بدرازا شکافتن و کارد و مانند آن قاج کردن.
تکه کردن، برش زدن، قطعه کردن
قاچ دادن. [ دَ ] ( مص مرکب ) ترکاندن. به درازا شکافتن با چاقو و کارد و امثال آن. قاچ کردن.
بدرازا شکافتن و کارد و مانند آن قاج کردن.