لغت نامه دهخدا
باب گلوئیه. [گ َ ئی ی ِ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان بحرآسمان بخش ساردوئیه شهرستان جیرفت در 20هزارگزی جنوب ساردوئیه، 19 هزارگزی جنوب راه مالرو بافت - ساردوئیه. دارای 17 تن سکنه است. ( فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8 ).
باب گلوئیه. [گ َ ئی ی ِ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان بحرآسمان بخش ساردوئیه شهرستان جیرفت در 20هزارگزی جنوب ساردوئیه، 19 هزارگزی جنوب راه مالرو بافت - ساردوئیه. دارای 17 تن سکنه است. ( فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سرمشک، گنگو، درآلوئیه، بُندر هنزاء، سه چیت، قلندارن، سرخوئیه، بیدبست، شغال، دره بید، خشک رود، باغ میری، باغوئیه، برف انبار، بید شیرین، پای زبز، جلالآباد، جوز علی، خانه رغان، سید مرتضی، سرچشمه، سرهنگر، صغین، کنگری، گلوچار، گلو گازر، گلومنان، هنزا، هستموئیه، زربران و ادوری، ابراهیمآباد، اسلامآباد، امیرآباد، باب گلوئیه، بابید سفلی، بابید علیا، باغ شریعتی (نام قبلی باغ شاه)، بنه زاری، بنه سوخته، پدوم آباد، پده بلند، سفلی، پده بلند علیا، توکل آباد، جنگلآباد، چاله، دختک، دره بافت، دزدان، ده ملک، رودبر، زرآلوئیه، زمین انجیر، سرغشک، سلطان آباد، سنگوئیه قنات سرخ، قنات ملک، قنات گدار، کرنگ، کلدان، جواران، کهنوج گرینوئیه و… از روستاهایی هستند که هر کدام به نوبهٔ خود زیبایی خاصی را در درون خود جای دادهاند.