لغت نامه دهخدا
ایستادنگاه. [ دَ ] ( اِ مرکب ) مقام. وقف. جای توقف و ایستادن: صوط؛ آواز آب که ایستادنگاه او تنگ و دراز باشد. منهوه؛ ایستادنگاه آب. ( منتهی الارب ).
ایستادنگاه. [ دَ ] ( اِ مرکب ) مقام. وقف. جای توقف و ایستادن: صوط؛ آواز آب که ایستادنگاه او تنگ و دراز باشد. منهوه؛ ایستادنگاه آب. ( منتهی الارب ).
مقام وقف. جای توقف و ایستادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اصطبل وامواژهای است در پارسی که از راه عربی رایج در سرزمین شام از واژه لاتین Stabulum گرفته شده است. ریشه این واژه لاتین نیز به اصل هندواروپایی *-ste-dhlo بازمیگردد که به معنی ایستادنگاه است. و بخش نخست آن یعنی ste همریشه با «ایستادن» فارسی است.