لغت نامه دهخدا
اقتد. [ اَ ت ُ ] ( ع اِ ) ج ِ قُتاد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به قتاد شود.
اقتد. [ اَ ت ُ ] ( ع اِ ) ج ِ قُتاد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به قتاد شود.
جمع قتاد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ترا از اقتدی شرع فیض دولت باقیست نصیب هر که باشد پیر و حضر آب حیوان شد
💡 تا من به تو ای بت اقتدی کردم بر خویش به بی دلی ندی کردم
💡 دل دستگیر زمزمه داودی کنند در شاعری به سبک صفا اقتدی کنند
💡 اگر بر جان شیرینم فرستی رحمتی، شاید که اندر راه جان بازی به فرهاد اقتدی کردم
💡 فارغ شد از جهان، بحیات ابد رسید هر جان معتقد که بعشق اقتدی کند