افلاح

لغت نامه دهخدا

افلاح. [ اِ ] ( ع مص ) زیست نمودن بچیزی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). بقاء یافتن. ( از المصادر زوزنی ). || پیروزی یافتن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( المصادر زوزنی ) ( ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ). فیروزمندی. ( غیاث اللغات از منتخب ). || رستن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). از مکروه برستن. ( المصادر زوزنی ). رستن از مکروه. ( ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ). رستگاری. ( منتخب از غیاث اللغات ). فیروزی و رستگاری یافتن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). ظفر دادن. ( تاج المصادر بیهقی ). ظفر یافتن. ( المصادر زوزنی ). || آشکارا کردن و راست و استوار ساختن حجت را و هویدا نمودن آنرا. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). حجت آشکارا کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). || رهایی دادن.( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || مفلس شدن. ( تاج المصادر بیهقی ). افلاج. مفلس شدن.

فرهنگ فارسی

زیست نمودن بچیزی. بقائ یافتن

جمله سازی با افلاح

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 افلاح شاخ و بیخ او، در تیغ چون مریخ او ایام را تاریخ او، از عهد اسکندر بدل

پوسی یعنی چه؟
پوسی یعنی چه؟
نیلی یعنی چه؟
نیلی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز