اعثار

لغت نامه دهخدا

اعثار. [ اِ ] ( ع مص ) شکایت کس نزد پادشاه کردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). بد گفتن از کسی نزد پادشاه و در جای هلاک قرار دادن او را خواستن. و بدین معنی با حرف «باء» متعدی شود. یقال: «اعثر به عند السلطان؛ ای قدح فیه و طلب توریطه او ان یقع فی عاثور». ( از اقرب الموارد ). || بسر درآوردن و خوار و هلاک کردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || آگاه کردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). آگاه نمودن. ( آنندراج ). آگاه گردانیدن کسی را بر راز و جز آن. ( از اقرب الموارد ). || اطلاع دادن کسی را. و منه: «اعثرنا علیهم ». ( قرآن 21/18 ). ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). اطلاع نمودن کسی را. ( آنندراج ). || کسی را بسوی یاران او راهنمایی کردن. ( از اقرب الموارد ). دیده ور گردانیدن. ( المصادر زوزنی ) ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ).

جمله سازی با اعثار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از اين اعتراض پاسخ مى دهيم به اينكه بنابراين وجه، تنازع مردم تنازع در خصوصاصحاب كهف است كه زمانا بعد از اعثار و وقوف بوده، و آن تنازعى كهقبل از وقوف بوده تنازع در مساءله قيامت بوده است كه بنابراين وجه مقصوداز تنازع آننيست.

فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
تک پر یعنی چه؟
تک پر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز