لغت نامه دهخدا
اسطول. [ اُ ] ( معرب، اِ ) سفینه. کشتی.( دزی ج 1 ص 22 ). || جهاز جنگی. سفینه حرب. کشتی جنگی. ( مقریزی از تاج العروس ). ج، اساطیل.
اسطول. [ اُ ] ( معرب، اِ ) سفینه. کشتی.( دزی ج 1 ص 22 ). || جهاز جنگی. سفینه حرب. کشتی جنگی. ( مقریزی از تاج العروس ). ج، اساطیل.
(ماخوذازیونانیجهاز، کشتی، سفینه، کشتی جنگی، دستهای ازناوگان جنگی، اساطیل جمع
( اسم ) مجموع عده ای از کشتیها. جمع: اساطیل.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در دوران حکومتی سلطان بن احمد البوسعیدی تعداد اسطول وکشتیهای دریائی عمانی دو برابر افزوده میشود.