لغت نامه دهخدا
اسرف. [ اُ رُ ] ( معرب، اِ ) معرب سرب. اسرب. ( دزی ج 1ص 21 ) ( الجماهر بیرونی ص 258 ). رجوع به اسرب شود.
اسرف. [ اُ رُ ] ( معرب، اِ ) معرب سرب. اسرب. ( دزی ج 1ص 21 ) ( الجماهر بیرونی ص 258 ). رجوع به اسرب شود.
سرب
[ویکی الکتاب] معنی أَسْرَفَ: زیاده روی کرد
ریشه کلمه:
سرف (۲۳ بار)
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 405) رب فقير اسرف من الغنى ينفق مما اوتى و الفقير ينفق من غير ما اوتى.وسائل، ج 15،ص 263.
💡 و كذلك نجزى من اسرف و لم يومن بايات ربه و لعذاب الاخره اشد و ابقى
💡 قال الكاظم عليه السلام: من بذّر و اسرف زالت عنه النعمة. تحفالعقول / 217
💡 سـرانـجـام بـه صورت يك جمعبندى و نتيجهگيرى در آخرين آيه مورد بحث ميفرمايد: (اينگـونـه كـسـانـى را كـه راه اسـراف را پيش گرفتند و ايمان به آيات پروردگارشاننياوردند جزا مى دهيم ) (و كذلك نجزى من اسرف و لم يؤ من بايات ربه ).