استنان

لغت نامه دهخدا

استنان. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) دندان مالیدن. مسواک کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). || نمایان و ناپدید شدن: استن السراب؛ نمایان و ناپدید شد سراب. || سکیزیدن. ( تاج المصادر بیهقی ). برجستن اسب و توسنی کردن: استن الفرس. || سنون کردن داروئی را. چون سنون بکار بردن: و اذا استن به [ بانیسون ] مسحوقاً... نفع من البخر. ( ابن البیطار ). || استنان بسنت کسی؛ بروش او رفتن. استیار. راه و سنّت کسی گرفتن. ( تاج المصادر بیهقی ).

فرهنگ عمید

راه خواهی.

فرهنگ فارسی

دندان مالیدن

جمله سازی با استنان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نام این اشکوب از شهر ژیانگشان در استنان چجیانگ چین گرفته شده است.

دومین یعنی چه؟
دومین یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز