احدر

لغت نامه دهخدا

احدر. [ اَ دَ ] ( ع ص ) کسی که یک را دو بیند. احول. لوچ. کاج. دوبین. || آنکه رانش پرگوشت و اعلای بدن وی باریک باشد. ( و این صفت نیک اسب است ). || پرگوشت: احدر من ضب. مؤنث: حَدْراء. ج، حُدر.

جمله سازی با احدر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 قبول مسؤ وليت وصول ماليات اسلامى همچون خمس و زكات براى عاملين و ماءمورينوصول آن، وظيفه اى مهم و بسيار سنگين است. مضافا به اينكه بايد امين و حافظ منافعبيت المال باشند. لازم است آنچه را دريافت مى كنند در رساندن آن بولى امر تسريعنمايند و تاءخير نياندازند. اميرالمؤ منين (عليه السلام ) بهعامل زكات مى فرمايد: آنچه نزد تو ازاموال عمومى گرد آيد به فوريت براى ما به فرست تا آن را در موردى كه خداوندفرمان داده به مصرف برسانيم. ثم احدر (184) الينا ما اجتمع عندك، نصيرهحيث امر الله به.(185)

💡 اينها با داشتن مقام نمايندگى از سوى امام معصوم چه گناه بزرگى را مرتكب شدند،خيانت در امانت، آن هم خيانت در اموال عمومى، خيانت به امام المسلمين. اكنون به نكته اى كهدر كلام امام على (عليه السلام ) شده (فورا به سوى ما بفرست، تا بهمصرفى كه خدا مقرر فرموده برسانيم.) ثم احدر الينا ما اجتمع عندك نصيره حيثامرالله به.(192)