لغت نامه دهخدا
اجاغ. [ اُ ] ( ترکی، اِ ) اجاق:
در گلستان بی تخلف مشربان از بهر طبخ
بر کنار جو بهر گامی اجاغی بسته اند.سنجر کاشی.ز شمع بزمش آگه نیست واله لیک می بیند
پر پروانه جای هیمه سوزان در اجاغ او.واله هروی.
اجاغ. [ اُ ] ( ترکی، اِ ) اجاق:
در گلستان بی تخلف مشربان از بهر طبخ
بر کنار جو بهر گامی اجاغی بسته اند.سنجر کاشی.ز شمع بزمش آگه نیست واله لیک می بیند
پر پروانه جای هیمه سوزان در اجاغ او.واله هروی.
اجاق
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قبیله میز بوردا قوروپ اجاغی ایندی اولموش قورد قوشلارون یاتاغی