لغت نامه دهخدا
ابن صبح. [ اِ ن ُ ص ُ ] ( ع اِ مرکب ) آفتاب. || روز. || خورشید. || حرامزاده. ( مهذب الاسماء ). ابن عجل. ابن الصبح.
ابن صبح. [ اِ ن ُ ص ُ ] ( ع اِ مرکب ) آفتاب. || روز. || خورشید. || حرامزاده. ( مهذب الاسماء ). ابن عجل. ابن الصبح.
خورشید روز حرامزاده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 امام على (عليه السلام ) براى پيشگيرى از تضعيف رويه سربازانش لباس يكى ازسربازان خود را به تن كرد و شخصا به ميدان رفت و ابن صبح را كشت، سربازديگرى از سپاه شام به ميدان آمد، آنهم كشته شد، نفر سوم نيز به جنگ آمد او هم توسط تيغ كافر كش على (عليه السلام ) به خاك افتاد.