لغت نامه دهخدا
مفش. [ م ُ ف ِش ش ] ( ع ص ) آروغ آورنده. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ).
مفش. [ م ُ ف ِش ش ] ( ع ص ) آروغ آورنده. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ).
💡 دامن مفشان ز من که خواهم جان در قدمت فشانم ای دوست
💡 چندین مفشان ردا، چرا جان را یکبار ز گرد جهل نفشانی؟
💡 گفتم جزع بس است الا یا سمنبرا از جزع بر سمن مفشان گوهر ثمین
💡 رقیب گو مفشان آستین که تا در مرگ بآستین نکند دور از آستان ما را
💡 برو آستین بیش مفشان که خواجو بخنجر سر از آستان برنگیرد