مغیل

لغت نامه دهخدا

مغیل. [ م ُ / م ُغ ْ ی ِ ] ( ع ص ) زن که بچه را غَیل خوراند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
مغیل. [م ُغ ْ ی َ ] ( ع ص ) بچه غیل خوار. مُغال. ( منتهی الارب )( از اقرب الموارد ). بچه غیل خوار. ( ناظم الاطباء ).
مغیل. [ م ُ غ َی ْ ی َ ] ( ع ص ) مرد ثابت در غیل و در جنگل پاینده و درآینده. ( منتهی الارب ). مرد پاینده در غیل و جنگل و درآینده در آن. ( ناظم الاطباء ) ( از محیط المحیط ) ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

مرد ثابت در غیل و در جنگل پاینده و در آینده.

جمله سازی با مغیل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رفتیم و کوی او به رقیبان گذاشتیم خوش کعبه ای به خار مغیلان گذاشتیم

💡 تا مرا کعبه مقصود به بالین آید سالها بستر خود خار مغیلان کردم

💡 عاشق کجا و بوسه آن لعل آبدار آب گهر به خار مغیلان نمی‌رسد

💡 جسته زآه تشنگان کعبه وصل تو برق در بیابان آتش افتاده مغیلان سوخته

💡 بر تن حاسد و بد خواه تو و کام عدو خز چون خار مغیلان شود و شهد شرنگ

💡 دارم از خضر این وصیت را که در راه طلب جای مژگان دیده را خار مغیلان بهترست

رویداد یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
طی کشیدن یعنی چه؟
طی کشیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز