مغمود

لغت نامه دهخدا

مغمود. [ م َ ] ( ع ص ) سیف مغمود؛ شمشیر در نیام کرده.( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ):
شمس تبریزی برآر از چاه مغرب مشرقی
همچو صبحی کو برآرد خنجر مغمود را.
مولوی ( کلیات شمس چ فروزانفر ج 7 ص 436 ).
|| مجازاً پوشیده. ( فرهنگ نوادر لغات، کلیات شمس چ فروزانفر ):
به پیش چشم محمد بهشت و دوزخ عین
به پیش چشم دگرکس مستر و مغمود.مولوی ( کلیات شمس ایضاً ).

فرهنگ فارسی

سیف مغمود شمشیر در نیام کرده یا مجازا پوشیده.

جمله سازی با مغمود

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به پیش چشم محمد بهشت و دوزخ عین به پیش چشم دگر کس مستر و مغمود

آب پنیر یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز