معنب

لغت نامه دهخدا

معنب. [ م ُ ع َن ْ ن ِ ] ( ع ص ) مویزآرنده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). انگورآرنده. ( ناظم الاطباء ). تاک انگورآرنده. ( از اقرب الموارد ). || انگورچیننده. ( ناظم الاطباء ).
معنب. [ م ُ ع َن ْ ن َ ] ( ع ص ) قطران سطبر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). قطران غلیظ. ( ناظم الاطباء ). || مرد درازبالا. ( منتهی الارب )( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). || هر چیز سطبرو غلیظ و دراز. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

قطران سطبر یا مرد دراز بالا

جمله سازی با معنب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ثریا همچو انگور از بر تاک فضای چرخ چون باغی معنب

چاه بیژن یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز