معانه

لغت نامه دهخدا

( معانة ) معانة. [ م َ ن َ ] ( ع اِمص ) معونة. یاری گری. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). مَعوُنَة. مَعونَة. مَعون، یاری و کمک. ( از اقرب الموارد ). || یاری دادن. ( منتهی الارب ). یاری گری. ( ناظم الاطباء ).
معانة. [ م ُ عان ْ ن َ ] ( ع مص ) عِنان. برابری کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). عنان. معارضه کردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

عنان برابری کردن

جمله سازی با معانه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و باز در مصنف عبدالرزاق آمده است كه معاويه پس از ورودش به قبيله ثقيف در طائف، معانه، كنيزك آزاد شده ابن حضرمى، را به ازدواج موقت خود درآورد. جابر گفته است: من معانهرا، كه در زمان خلافت معاويه زنده بود، ملاقات كرده ام. معاويه تا معانه زنده بود همهساله مبلغى را برايش ‍ مى فرستاد (823).

سهید یعنی چه؟
سهید یعنی چه؟
با دقت یعنی چه؟
با دقت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز