مشموع

لغت نامه دهخدا

مشموع. [ م َ ] ( ع ص ) مسک مشموع؛ مشک عنبرآمیخته. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

مسک مشموع مشک عنبر آمیخته

جمله سازی با مشموع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و در آن حال در هر لحظه براى اهلش تمام انواع لذات بى اينكه بعضىتداخل نمايد و كسر و انكسار نموده، كيفيت ديگرحاصل شود موجودات است؛ مثلا تمام لذات همه افراد هر نوع از مطعومات، و هكذا مرئيات ومسمومات و مشموعات وملموسات در هر آنى بى اينكه يكى در ديگرى اثر نمايد و ياباطل سازد حاصل است.

💡 شمیم عنبر از آن زلف مشکبیز آید به عنبرین‌ خطش آن زلف شد مگر مشموع

دهش یعنی چه؟
دهش یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز