لغت نامه دهخدا
مستصعب. [ م ُ ت َ ع ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از استصعاب. سخت شمارنده و سخت یابنده کاری را. ( اقرب الموارد ). || کاری که سخت و دشوار شده باشد، فعل آن بصورت لازم و متعدی به کار می رود. ( اقرب الموارد ). دشوار. ( آنندراج ). سخت. رجوع به استصعاب شود.
مستصعب. [ م ُ ت َ ع َ ] ( ع ص ) نعت مفعولی از استصعاب. کاری که سخت و دشوار بنظر آمده باشد. ( اقرب الموارد ). دشوار. سخت. رجوع به استصعاب شود.