مستتبع
مترادفها
پیرو، دنبالهرو
لغت نامه دهخدا
مستتبع. [ م ُ ت َ ب ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از استتباع. خواهان پس روی و پیروی. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). پیروی کردن خواهنده. ( آنندراج ). || پیروی کننده. ( غیاث ) ( آنندراج ). رجوع به استتباع شود.
مستتبع. [ م ُ ت َ ب َ ] ( ع ص ) نعت مفعولی از مصدر استتباع. آنکه از وی پیروی کردن را خواسته باشند. ( اقرب الموارد ). رجوع به استتباع شود.
جمله سازی با مستتبع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 و به عبارت ديگر آن قضايى كه در اول خلقت و ابتداى وجود گذشته قضاى مشروط بوده، و اما در مرحله بقاء وقتى آن مشروط مطلق و حتمى مى شود كه پاىافعال اختيارى به ميان آيد، چون افعال اختيارى است كه مستتبع سعادت و يا شقاوت ومستلزم هدايت و يا ضلالت مى شود.
💡 و چقدر خوب بود مى فهميديم كه اين مفسر در كلام خودش چه چيزى اضافه بر كلام فخررازى گفته. رازى و غير او هم همين را مى گفتند كه عفو درمقابل ترك اولى بوده. و ترك اولى در عرف متشرعه ذنب شمرده نمى شود و مستتبع عقابنيست. حاصل حرف اين مفسر هم همين بود كه عفو درمقابل ترك اصلح بوده. تنها تفاوتى كه ميان گفته وى و گفتار رازى است اين است كهوى ترك اصلح را ذنب لغوى دانسته.
💡 بـعـضى از مفسرين گفته اند: اين كه نامگذارى مشركين را وابسته نداشتن ايمان به آخرت دانسته و فرموده: آنهايى كه ايمان به آخرت ندارند چنين نامگذاري ها دارند، خود اشاره اى است به شناعت و زشتى اين عمل، و كه چنين عملى مستتبع عقوبت است،
💡 و حال آنكه ما مى گوييم: عمل انسان چون سايه دنبالش هست،پس مقصود آثار عمل است كه يا مستتبع عقاب است و يا ثواب و همواره با آدمى هست تا در روز (تبلى السرائر) خود را نمايان كند.