مسافع

لغت نامه دهخدا

مسافع. [ م ُ ف ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از مصدر مسافعة. رجوع به مسافعة شود.زناکننده و زناکار. || حمله کننده. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || دست در گردن یکدیگر کننده. ( منتهی الارب ). معانقه کننده، و گویند به معنی مضاربه کننده و زد و خورد کننده است. ( اقرب الموارد ). || شمشیرزننده. ( منتهی الارب ). || سیلی زننده. ( اقرب الموارد ). || عقد مضاربت نماینده. ( منتهی الارب ). || ( اِ ) شیر بیشه. ( منتهی الارب ). اسد که طعمه خود را به زمین افکند. ( اقرب الموارد ). و رجوع به مسافعة شود.

جمله سازی با مسافع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ابن اسحاق 22 نفر از كشته هاى قريش را نام مى برد كه از جمله آنهاست: 1 - طلحة بنابى طلحه، 2 - ابوسعد بن ابى طلحه، 3 - عثمان بن ابى طلحه، 4 - مسافع بن طلحه،5 - جلاس بن طلحه، 6 - حارث بن طلحه، 7 - ارطاة بن عبدشرحبيل، 8 - ابو يزيد بن عمير، 9 - قاسط بن شريح، 10 - صواب حبشى، 11 -ابوعزّه: عمرو بن عبداللّه جمحى، 12 - ابىّبن خلف بن وهب.