مرتجلا

مترادف‌ها

ناگهانی، بی‌مقدمه، ناگهان

لغت نامه دهخدا

( مرتجلاً ) مرتجلاً. [ م ُ ت َ ج ِ لَن ْ ] ( ع ق ) ارتجالاً. به بدیهه. فی البدیهه. بی تأمل و تهیه. بدون تأمل و تفکر: قصیده ای مرتجلا انشاء کرد.

فرهنگ معین

( مرتجلاً ) (مُ تَ جِ لَ نْ ) [ ع. ] (ق. ) بدون تفکر و تأمل سخن گفتن.

جمله سازی با مرتجلا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بـالجـلمـه: ايـن قصيده زياده از چهل بيت است و از ملاحظه آن معلوم مى شود كه فرزدق درچه مرتبه از ادب بوده كه مرتجلا اين قصيده شريفه را كلا اءو بعضا انشاء كرده.

💡 او در میانه نشست، تصمیم گرفت به صورت مرتجلا و بدون هیچ مقدمه‌ای، سخنرانی خود را درباره مشکلات اقتصادی پیچیده جامعه آغاز کند.

💡 نوازنده موسیقی با مهارت بسیار بالا، قطعات زیبایی را به صورت مرتجلا بر روی ساز خود اجرا کرد که باعث شگفتی تمام شنوندگان شد.

💡 گاهی اوقات بهترین ایده‌ها زمانی به ذهن می‌رسند که فرد به صورت مرتجلا در موقعیتی غیرمنتظره با یک چالش یا پرسش جدید روبه‌رو شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران